خبرگزاری آریا- سخنرانی فرمانده سپاه کربلا مازندران درحمع مردم بابل بمناسبت گرامیداشت هفته دفاع مقدس، دفاع مقدس ما، روایت نوجوانان پانزدهسالهای که شناسنامههایشان را دستکاری کردند تا به خط مقدم برسند.
به گزارش خبرنگاردرشهرستان بابل :سرتیپ دوم پاسدار محمدرضا موحد فرمانده سپاه کربلا مازندران درحمع مردم بابل بمناسبت گرامیداشت هفته دفاع مقدس بیان داشت: دفاع مقدس ما، روایت نوجوانان پانزدهسالهای که شناسنامههایشان را دستکاری کردند تا به خط مقدم برسند.
بسم الله الرحمن الرحیم
«وَ لَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزیز»
سلام ودرود خدا بر انبیاء، بر اولیاء، بر ارواح طیبهی شهدا، و سلام بر روح پرفتوح امام راحل و رهبر شهید و عظیمالشأن انقلابمان که خون پاکش، طوفانی در دلهای مؤمنین به پا کرد که تا ظهور منجی عالم بشریت،مهدی فاطمه(ع) آرام نخواهد گرفت.
و سلام بر شما...
سلام بر شما مردم مبعوث شده شهر بابل.
سلام بر شما حماسهآفرینان «میدان ولایت».
امشب، من، به عنوان خادم شما در سپاه کربلا؛ آمدهام تا دربرابرعظمت، بصیرت وغیرت شما سرتعظیم فرود بیاورم.
شما، همصدا وهمقدم با مردمان جایجای این کشورپهناور،چنان طوفانی ازاراده به پا کردید که قلم تاریخ ازتوصیف آن عاجز مانده ست.
206 شب... دویست و پنج شبانه روز، خیابانهای این شهر را ترک نکردید.
شما کوچهها و خیابانها را به خیمهگاه سیدالشهدا و سنگر دفاع از انقلاب تبدیل کردید.
شما با بیداریِ 206 شبانه خود، خواب را از چشم استکبار جهانی ربودید تا به عالم ثابت کنید که خونخواهی رهبر شهیدمان، یک عقیده جوشان در رگهای هر ایرانی باغیرت است.
ما امشب به بهانه آغازین روزهای هفته شکوهمند دفاع مقدس، اینجا، در میدان ولایت گرد هم آمدیم. تا یادی کنیم از رشادت های رزمندگانی که به زمین افتادند که ما از پا نیفتیم.
وقتی امروز از «دفاع مقدس» حرف می زنیم، منظورمان تنها از یک مقطع 8 ساله تاریخی نیست. امروز، دفتر قطور حماسههای این ملت، سه فصل درخشان و خیرهکننده دارد.
فصل اول؛ دفاع مقدس هشت ساله.
فصلی که آوردگاه تقابل تمام کفر در برابر تمام اسلام بود. هشت سال ایستادگی مظلومانه اما مقتدرانهای که تاریخ بشر، نظیرش را در هیچ قرنی به خود ندیده است. روزهایی را به یاد بیاورید که این ملت تازه رها شده از زیر آوار استبداد، تازه قد راست کرده بود. دستمان خالی بود، زاغه مهمات آنچنانی نداشتیم و دورتادور کشور عزیزمان را حصار تحریم و تهدید کشیده بودند. در آن سوی میدان اما، تمام قدرتمندان عالم، از شرق تا غرب، کینههایشان را کنار گذاشتند و تمامقد پشت سر یک دیوانهی خونریز ایستادند.
یکی تانکهای تی-72 و میگ میداد، یکی میراژ و سوپراتاندارد میفرستاد، یکی آواکس و اطلاعات دقیق ماهوارهای در اختیارشان میگذاشت، و دیگری بمبهای شیمیایی خردل و سارین را برای خفه کردن نفسهای جوانان ما روانهی جبههها میکرد.
ماشین جنگی دنیا به راه افتاده بود تا نهال نوپای انقلاب را از ریشه درآورد و نام ایران را برای همیشه از روی نقشههای جهان پاک کند.
اما آنها یک معادلهی بزرگ را در محاسباتشان نادیده گرفته بودند؛ آنها «انسان تربیتیافتهی مکتب روحالله» را نمیشناختند. آنها فرمول ارادهی انسانی را که به خدا متصل شده است، در هیچکدام از آکادمیهای جنگی پاریس و واشنگتن نخوانده بودند.
درآن هشت سال، ماشین جنگی و بیرحم دنیا در برابر سینههای ستبر و قلبهای پر از ایمان جوانان ما متوقف شد.
دفاع مقدس ما، روایت نوجوانان پانزدهسالهای که شناسنامههایشان را دستکاری کردند تا به خط مقدم برسند، و پیرمردان هفتادسپیدکردهای که دوشادوش آنها، رملهای داغ فکه و کانالهای پر از خون شلمچه را به معراج انسانیت تبدیل کردند.
شما مردم غیور دارالمومنین بابل با تقدیم بیش از 17٠٠ شهید، میراثدار لشکر همیشه پیروز و خطشکن 25 کربلا هستید. شما با تمام وجود، درک کردید که دفاع مقدس یعنی چه! وقتی تمام ژنرالهای پرادعای دنیا و تئوریسینهای نظامی، عبور از رودخانهی وحشی، خروشان و بیرحم اروند را «غیرممکن» میدانستند، این جوانان شما، این غواصان خطشکن مازندرانی بودند که در دل تاریکی و سرمای استخوانسوز شب، اروند را تسلیم ارادهی ابوالفضلی خود کردند و پرچم «یا زهرا (س)» را بر فراز منارههای فاو به اهتزاز درآوردند.
دفاع مقدس اول ما؛ تجلی زیباترین و خالصترین عاشقانههای بشری بود. عاشقانهی نوعروسانی که با چشمانی اشکبار اما قلبی مطمئن، همسرانشان را به قربانگاه عشق فرستادند. عاشقانهی مادرانی که با دست لرزان خود، بند پوتین فرزندانشان را بستند، پیشانیبند «یا حسین» را بر سرشان گره زدند و سالها بعد، وقتی در خانهشان به صدا درآمد، تنها به مشتی استخوان و یک پلاک زنگزده رضایت دادند، اما حتی یک قدم از آرمانشان عقب ننشستند و نگفتند پشیمانیم. همان خونهای پاک، همان استخوانهای خردشده زیر شنی تانکها، و همان اشکهای نیمهشب مادران بود که آن نهال نوپا را آبیاری کرد و به چنان درخت تناوری تبدیل ساخت که امروز هیچ طوفانی در عالم، یارای لرزاندن شاخ و برگهایش را ندارد و سایهی اقتدارش، تمام منطقه را فرا گرفته است.
اما این ملت متوقف نشد. تاریخ، شاهد دفاع مقدس دوم ما بود؛ «جنگ 12 روزه». موشک هایی که سوختشان فریادهای شما بود که بر سر دشمنان فرود آمد و نشان داد که ایران اسلامی، آماده پاسخگویی پشیمان کننده هر گونه تهاجمی را دارد. در آن 12 روز، ماشین جنگی دشمن چنان زمینگیر شد که تئوریسینهای نظامی غرب هنوز در حال تحلیل ضرباتی هستند که از غیب بر پیکرهی آنها وارد شد.
وسرانجام، نقطهی اوج تاریخ معاصر ما: دفاع مقدس سوم؛ جنگ 40 روزه. همان رویارویی مستقیم با شیاطین عالم. آمریکای جنایتکار و غدهی سرطانی صهیونیسم، تمام توان، تکنولوژی و کینهی تاریخی خود را به میدان آوردند تا به خیال خام خود، کار را تمام کنند. اما چه شد؟ در آن 40 روز آتش و خون، این موشکها و پهپادهای ما نبودند که به تنهایی پیروز میدان شدند؛ بلکه شما پیروز شدید. استمرار حضور شما، استقامت شما و همین 206 شبی که خیابانها را سنگر کردید، ارادهی دشمن را در هم شکست. در آن جنگ 40 روزه، هیمنهی پوشالی آمریکا در منطقه و جهان برای همیشه فرو ریخت و اسرائیل و آمریکا فهمیدند که فاصلهشان تا نابودی مطلق، تنها به اندازهی یک پلک زدن فرزندان روحالله است.
برادران و خواهرانم! راز پیروزی در این سه دفاع مقدس چه بود؟ چه چیزی ما را در برابر ائتلاف شیاطین پیروز کرد؟ پاسخ فقط یک کلمه است: «مردم». سلاح، بدون ارادهی انسان مؤمن، تکه آهنی بیش نیست. این جانفدایی شما بود که به موشکها قدرت نقطه زنی داد. این دعای نیمهشب مادران شهدا بود که پهپادهای ما را از دل سپرهای دفاعی دشمن عبور داد. شما مردم بابل، با حضور بینظیرتان در میدان ولایت، مثل همه مردم غیور دیار علویان نشان دادید که اگر دشمن بخواهد غلطی بکند و بار دیگر به خیمهی ولایت و انقلاب نزدیک شود، باید از دریای خون میلیونها جانفدا عبور کند.
من هم می خواهم از این فرصت استفاده کنم و از همین میدان ولایت شهر بابل، از قلب مازندران، یک پیام واضح، روشن به واشنگتن و تلآویو داشته باشم:
خطابم به سردمداران احمق دولت تروریستی آمریکا و رژیم کودک کش صهیونیستیست! جنگ 40 روزه را به یاد بیاورید. طعم تلخ شکست، تحقیر و استیصال و درماندگی را که در آن 40 روز چشیدید، فراموش نکنید. گمان نکنید با به شهادت رساندن فرماندهان و عزیز رهبرمان، با تحریم یا با تهدیدهای توخالی میتوانید در ارادهی این ملت خللی ایجاد کنید. شما در جنگ 40 روزه تنها بخشی از قدرت ما را دیدید. ما فرزندان عاشوراییم. ما مرد جنگیم. ما ملتی هستیم که شهادت را در آغوش میکشیم.
به آمریکا و سگ هار او در منطقه هشدار میدهیم: اگر دست از پا خطا کنید، اگر بخواهید دوباره شانس نداشتهی خود را در برابر ارادهی ملت ایران امتحان کنید، این بار دفاع مقدس ما، نه 40 روز، که در کسری از زمان با نابودی کامل پایگاهها و منافعتان به پایان خواهد رسید. ما خلیج فارس را به گورستان ناوها و سربازانتان تبدیل خواهیم کرد. شمشیر انتقام ما از غلاف بیرون آمده است و تا ریشهکن کردن ظلم شما در منطقه، به غلاف باز نخواهد گشت!
عزیزان من! میدان را خالی نکنید که صبح پیروزی نهایی نزدیک است. پرچمی که امروز در دست ماست، به فضل الهی و با استقامت شما، به دست صاحب اصلیاش، حضرت بقیهالله الاعظم (ارواحنا فداه) خواهد رسید.
درودخدا برشهدای والامقام، درود خدا بررهبر شهیدمان، ودرود خدا برشما مردم بینظیر وتاریخسازبابل ومازندران
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.