خبرگزاری آریا -آبادان امروز با انبوهی از چالشهای شهری و عمرانی روبهروست: بافت فرسوده گسترده، شبکه فاضلاب ناکارآمد، آبگرفتگی مکرر معابر، کمبود فضای سبز، ترافیک، و رکود اقتصادی.در تحلیل این وضعیت، روایتی رایج و بهشدت مسئلهدار وجود دارد که «مردم» را عامل اصلی نابسامانی شهری معرفی میکند: مردم زباله میریزند، مردم تخلف میکنند، مردم مشارکت نمیکنند. اما این روایت، یک واقعیت بنیادین را نادیده میگیرد: مردم آبادان قربانی پنجاه سال بحران انباشتهاند، نه عامل آن.
به گزارش خبرگزاری آریا از آبادان؛این یادداشت میکوشد با نگاهی منصفانه و غیرایدئولوژیک،سه پرسش را بررسی کند: چرا مردم آبادان در وضعیت شهری سهم دارند، سهم واقعی آنان در برابر سهم حاکمیت چقدر است، و چه راهکاری هایی میتواند وضعیت را بهبود بخشد.
پنجاه سال بحران مردم بهعنوان قربانی،نه متهم
برای درک رفتار شهروندی در آبادان، باید تاریخ این شهر را دید:
جنگ تحمیلی و تخلیه کامل شهر: آبادان در سال 1359 بهطور کامل تخلیه شد. زیرساختها، بافت شهری و شبکه اجتماعی شهر در هشت سال جنگ فرسوده و ویران شد. بازسازی پس از جنگ، بهدلیل کمبود منابع و اولویتهای دیگر، هرگز بهطور کامل انجام نشد.
بحرانهای اقتصادی پیدرپی: تحریمها، رکود صنعت نفت و پتروشیمی، بیکاری مزمن و تورم، توان اقتصادی خانوادهها را برای مشارکت در نوسازی (که هزینهبر است) از بین برده است. شهروندی که توان تأمین معاش ندارد، توان نوسازی خانه فرسوده را نیز ندارد.
محرومیت تاریخی از سرمایهگذاری: آبادان دهههاست از بودجههای عمرانی متناسب با جمعیت و وسعت خود محروم بوده است. مقایسه سرانه فضای سبز، کیفیت فاضلاب یا وضعیت معابر آبادان با شهرهای مشابه، این محرومیت را آشکار میکند.
بحران های فرهنگی و اجتماعی: مهاجرت نخبگان، شکاف نسلی، و فشارهای معیشتی، سرمایه اجتماعی شهر را فرسوده کرده است. مشارکت مدنی نیازمند انرژی، وقت و امید است — و این سه، در شرایط بحران انباشته کمیاباند.
وقتی شهروندی در خانهای فرسوده و محلهای بیخدمات زندگی میکند و دهههاست وعدههای عمرانی محقق نشده، «عدم مشارکت» او نه قصور، بلکه واکنش منطقی به بیاعتمادی تاریخی است.
سهم حاکمیت وظایفی که ایفا نشد
هر تحلیل منصفانه باید سهم اصلی را به حاکمیت و دولت بدهد:
کوتاهی در بازسازی و نوسازی بافت فرسوده: طرحهای بازآفرینی شهری آبادان سالهاست روی کاغذ ماندهاند. تسهیلات نوسازی یا ناکافی بوده یا دسترسی به آن برای اقشار ضعیف ممکن نبوده است.
ضعف زیرساختهای پایه: شبکه فاضلاب فرسوده، تصفیهخانههای ناکارآمد و آبگرفتگی معابر، نتیجه کمبود سرمایهگذاری دولتی است — نه رفتار شهروندان.
عدم پاسخگویی و شفافیت: بسیاری از پروژههای عمرانی نیمهتمام رها شدهاند و هیچ نهادی پاسخگوی این ناکامی نیست. این بیپاسخگویی، اعتماد عمومی را نابود کرده است.
سیاستهای تمرکزگرا: تخصیص نامتوازن منابع، آبادان را از سرمایهگذاری متناسب محروم کرده و نقش مدیریت محلی را تضعیف کرده است.
اتهامزنی به مردم بهجای پذیرش مسئولیت: رایجترین و آسیبزنندهترین واکنش حاکمیت، انتقال بار مسئولیت به شهروندان است. این رویکرد، هم واقعیت را تحریف میکند و هم سرمایه اجتماعی را بیشتر فرسوده میکند.
پس مردم چه نقشی دارند؟ بازتعریف شهروندی
پذیرش مسئولیت اصلی حاکمیت، به معنای انکار کامل نقش مردم نیست؛ اما این نقش باید واقعبینانه و مشروط تعریف شود:
مشارکت مشروط به اعتماد: مردم وقتی مشارکت میکنند که ببینند تلاششان نتیجه دارد. شفافیت و پاسخگویی، پیششرط مشارکت است نه نتیجه آن.
مطالبهگری بهجای سرزنش: نقش اصلی شهروندان در شرایط کنونی، مطالبهگری سازمانیافته و مستند از حاکمیت است: پیگیری پروژهها، نظارت بر شورا، و استفاده از ابزارهای قانونی.
همیاری در حد توان: تفکیک زباله، حفاظت از اموال عمومی و نظافت محله، رفتارهایی هستند که هزینه کمی دارند و میتوانند در کنار مطالبهگری انجام شوند اما نباید بهانهای برای تبرئه حاکمیت شوند.
بازسازی سرمایه اجتماعی از پایین: انجمنهای محله، گروههای مردمی و شبکههای همیاری میتوانند بدون اتکا به دولت، بخشی از خلأ را پر کنند به شرط آنکه دولت مانعتراشی نکند.
پذیرش رسمی مسئولیت و عذرخواهی نهادی: دولت و شهرداری باید رسماً کوتاهیهای گذشته را بپذیرند. بدون این گام، هر طرح مشارکتی شکست میخورد.
اجرای طرح جامع بازآفرینی آبادان با بودجه تضمینشده: نه وعده، بلکه بودجه مصوب و زمانبندی شفاف، با نظارت مستقل.
شفافیت کامل عمرانی: انتشار عمومی جزئیات همه پروژهها، بودجهها و پیشرفت کارها در پلتفرم دیجیتال قابل دسترس.
تقویت مدیریت محلی و شورایاری: واگذاری اختیارات و بودجه واقعی به نهادهای محلی، تا مشارکت مردمی معنا پیدا کند.
جبران محرومیت تاریخی: تخصیص بودجه ویژه عمرانی به آبادان بهعنوان شهر جنگزده و محروم، متناسب با عمق عقبماندگی.
حمایت اقتصادی از ساکنان بافت فرسوده: تسهیلات بلاعوض یا کمبهره برای نوسازی، تا مشارکت برای اقشار ضعیف ممکن شود.
آموزش شهروندی بدون اتهامزنی: کمپینهای فرهنگی باید همراه با بهبود خدمات باشند، نه بهجای آن.
وضعیت شهری آبادان محصول پنجاه سال بحران انباشته جنگ، محرومیت، بیتوجهی و بیپاسخگویی است. در این معادله، مردم قربانیاند، نه متهم. هر تحلیلی که بار اصلی مسئولیت را بر دوش شهروندان بگذارد، هم واقعیت را تحریف میکند و هم راهحل را از مسیر اصلی منحرف میسازد. مردم آبادان در سختترین شرایط تاریخساز بودهاند؛ آنچه امروز نیاز دارند، نه سرزنش، بلکه پاسخگویی حاکمیت، جبران محرومیت، و فرصت واقعی برای مشارکت است. شهروندی بدون حقوق، تکلیف نیست؛ و مطالبه حقوق، پیششرط هر مشارکت پایدار است.
پایان پیام./